بيست و نهم: نماز شب در شب عمليّات
از برادر صحّتي خواهش كردم از حالت بچّهها در شب پيش از عمليّات برايم بگويد. گفت:
«در شب حمله بيشتر بچّهها دعا ميخوانند. نماز شب ميخوانند. هر كسي هم كه معمولاً نماز شب نميخواند، آن شب ميخواند. بچّهها از خداوند و از همديگر طلب بخشش ميكنند. كساني كه وصيّت نامه ننوشتهاند، وصيّت نامهشان را مينويسند، بعضيها زيارت عاشورا ميخوانند و خيليها گريه ميكنند.
هر گوشهاي را كه نگاه كني، كسي را ميبيني كه در حال خواندن دعا است و گريه ميكند. حالتي روحاني به وجود ميآيد. بعضيها از برادرانشان قول ميگيرند كه اگر شهيد شدي نزد خدا مرا شفاعت كن، و بعضيها نماز شكر ميخوانند ...
رزمندگان از چادرها بيرون آمده بودند و با آب سرد وضو ميگرفتند و به سوي چادر نمازخانه گُردان ميشتافتند.
به ياد دارم اوّلين روزي كه به همراه عدّهاي از دوستان به آسايشگاه 17 منتقل شديم با ديدن آن همه افراد در آن آسايشگاه متعجّب شده بودم و به اين فكر فرو رفتم كه هنگام خواب چگونه اين همه افراد در كنار يكديگر ميتوانند خود را جا دهند.
به خاطر خستگي روحي، شب اوّل زود به خواب رفتم. ناخودآگاه نيمههاي شب از خواب بيدار شدم. صداي زمزمهاي به گوشم رسيد.
از جاي خود بلند شدم و به اطراف نگاه كردم با بُهت و ناباوري تمام، مشاهده كردم كه حدود سه چهارم آسايشگاه به صورت انفرادي مشغول مناجات و خواندن نماز شب و تلاوت قرآن هستند. نزديكترين فردي كه كنارم نشسته بود پرسيد: «حالت بهتر شده؟»
دلم ميخواست از خجالت زمين دهان باز كند و مرا در خود فرو ببرد. با شرمندگي جواب دادم كه: «بله!»
پرسيدم: «بچّهها هر شب اين برنامه را دارند؟» گفت: «بله!»
اكنون جواب سؤالي را كه اوّل غروب در مورد تنگي جا براي خواب در ذهنم نقش بسته بود گرفته بودم:
اكثر بچّهها تمام طول شب را در حال مناجات با معبود خود ميگذراندند.
محدّث قمي در هنگام تلاوت قرآن وقتي به آيه شريفه «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاِنْس اِلاّ لِيَعْبُدون» (جن و انس را نيافريدم مگر براي عبادت) ميرسيد لرزه بر اندامش ميافتاد و ميفرمود: «و ااَسفا چقدر غافليم و چه اندازه از خدا دور افتادهايم». در حاليكه عبادت و پرستش او هدف از آفرينش جنّ و انس بوده است.
و چرا ما از آن هدف مبارك دور افتاده باشيم و اين ورد زبان ايشان بود و هر جا كه منبر ميرفت و موعظه ميكرد فلسفه آفرينش موجودات و انسان را يادآوري ميكرد و ميگفت «فراموش نكنيد كه عبادت خدا هدف خلقت است».
فرزند ايشان مرحوم حجة الاسلام آقاي حاج ميرزا علي محدّث زاده نقل كرده است: «پدرم شب جمعهاي پس از نماز شب، در نجف اشرف مشغول خواندن سوره «يس» ميشود وقتي كه به آيه شريفه «هذِهِ جَهَنَّمُ الَّتي كُنْتُمْ تُوْعَدُون» ميرسد چند بار آن را تكرار كرده و مكرراً ميگويد «اعُوذُ بِاللهِ مِنَ النَّار» پناه ميبرم به خداوند از آتش جهنّم و چنان منقلب ميشود كه نميتوان بقيّه سوره را بخواند و به همان حال باقي ميماند تا هنگام اذان صبح كه مشغول نماز صبح ميشود.
حاج ميرزا جواد آقا ملكي تبريزي روزي پس از پايان درس، عازم حجره يكي از طلبهها كه در مدرسه دارالشفا بود، به حجره آن طلبه وارد شد و پس از به جاي آوردن مراسم احترام و اندكي جلوس برخاست و حجره را ترك گفت. هدف از اين ديدار از او پرسيده شده، در پاسخ فرمودند:
«شب گذشته هنگام سحر، فيوضاتي بر من افاضه شد كه فهميدم از ناحيه خودم نيست و چون توجّه كردم ديدم اين آقاي طلبه به تهجّد برخاسته و در نماز شبش به من دعا ميكند و اين فيوضات اثر دعاي اوست اين بود كه بخاطر سپاسگزاري از عنايتش به ديدار او رفتم».
ادامه این حکایتهای زیبا و خواندنی را در قسمت داستانهای فهرست این وبلاگ مطالعه فرمایید.لطف میکندراجع به وبلاگ نظر می دید.
<-PollItems->
<-PollName->